سکوت من قلبم را شکست در دنيايی بودم آن هم شکست
در نهانی بودم آواز و ترانه باز آمد و آن هم شکست
پيش خود سرابی اشک غريبانه باز آمد و آن هم شکست
دعای ديوانه بار دل و وجود باز آمد و آن هم شکست
تب از وجود تنهايی باز آمد و آن هم شکست
غم از قمار دل تنگی باز آمد و آن هم شکست
ره سوی آسمان بارانی باز آمد و آن هم شکست
شکست و شادی را ازم گرفت غم را بر من آورد و تنم هم شکست

|
+| نوشته شده توسط
احسان در
85/12/26
|